تبليغاتX
از فرودینه تا جور - ممنوع
 

رندان سلامت می کنند، جان راغلامت می کنند
 مستی زجامت می کنند، مستان سلامت می کنند
 آنجا که یک با خویش نیست، یک مست آنجا بیش نیست
 آنجا طریق و کیش نیست، مستان سلامت می کنند.

جمشید یکی از پادشاهان سلسله ی پیشدادی است که در ادبیات پارسی از او به عنوان <جم> یاد شده و به گفته ی شاهنامه، جشن «نوروز» از رسوم اوست و سرانجام ضحاک اساس سلطنت او را بر انداخت. گویند که جم دارای جامی بوده است جهان بین با هفت خط موازی و از پایین به بالا به نامهای «فرودینه»، «کاسه گر»، «وَرَشک یا اشک»، «ازرق» که سبز و سیاه و شب نیز نامیده شده، «بصره»، «بغداد» و «جور» با آنکه این قضیه از اساس جنبه ی افسانه ای دارد ولی در ادبیات عرفانی ما حضور داشته و دارد و از قلب سالک و عارف به عنوان «جام جم» یاد کرده اند. آنجا که حافظ می گوید: ....


صفحه نخست
ارتباط با فرودینه
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین

پیوندها

شعر و موسیقی-ابوذر
غزلگریه ها -غزل نازنینم
غزل پریش-انسیه رجب زاده
فوران-مرتضا پارسا
بفرمایید شعر-مریم شعبانی
گهر-ایرج رکرک
خانه ی دوست-بهاره ضیایی
هیوا-محمد رضا نامدار پور
پشت پرده-علیرضا ماهری
هوش جنون-فرشید ذوالفقاری
بچه ها بیاین گپ بزنیم-مهدی عزیز
ادبی-حسین شکر بیگی
مثل عاشق_آرش آهمند
فانوس خیس -محمد صادق دهقانی
در کوچه های شعر گنا باد-حمید خصلتی
غلامرضا طریقی-سپید تو سیاه من
روسپیگری
شعر ملایر-دکتر داوود بیات
خود نوشت-دکتر ناصر همتی
شعر و موسیقی- ناصر صارمی
می خندم یا می گریم- امید عزیزم
پردیس-نغمه آرین
دلکده-میثم
شب غزل-علی رشیدی
آتوسا حصارکی
هزاردستان-موسیقی سنتی-مرادی
کوچه های قلبم-مسعود عباسی
بالهای سوخته
چایخانه ی غزل-مهدی میر آقایی
آن رهگذر که رفت-جمال الدین اصفهانیان
ایلام سر زمین ناشناخته ها
بهار اندام-علیرضا بدیع
نوشته های به یاد ماندنی-شرقی عزیزم
اصغر آقا-هادی خرسندی
سنگچین - سعید بیابانکی
ناصر فیض-دریا شب
از مخمل و ابریشم- بهروز یاسمی
باوه یال- نور مراد رضایی
با قلم طرحی از سیمای اندیشه ات می کشم
نردبان
داد بیداد -عمران میری
نقاشی-ساغر عزیزم
یه بهونه واسه آغاز
نیزار
آب و کاشی
خراباتی
بهار آرزو-آرزومرادی
شب تنها-سعید
اما عشق-پریناز
غسالخانه
انجمن شعر شاهین شهر
بلاگفا


 RSS

ممنوع
ممنوع 

دست من را نگیر می سوزی

از شرار خدای مرموزی

دست من را نگیر آلودست

دست در دست اهرمن بوده است

دست من را نگیر دوزخ چه؟

زجری از آب و آ تش و یخ چه؟

آب نه،آن شراب سوزنده

هاویه، آتشی فروزنده

یخ هم اینجا کنایه از درد است

زمهریر گناه نا کرده است

ترس تو از عذاب این دین است

عاشقی ،ماورای آیین است

تو به ایمان و من به کفر خودم

عاشق عشقهای خود بخودم

 

اینم یه غزل از سالهای پیش و به روز شدنی از سر بی حوصلگی...

سلام دوستان

از اینکه نیستم و از اینکه پاسخگوی عزیزانم نیستم از اینکه اصلا خودم نیستم من و ببخشین

دوستان با محبت در کامنتاشون به اشتباه من بین غزل و مثنوی اشاره کردند

آنقدر نیستم که در شعر هم نیستم

فرودینه می مانم اما گم در غباری ...

همیشه سه نقطه ها رو دوست دارم چون میشه همه چی به جاشون نوشت

فدای لطف همه ی شما  تا دیداری دیگر