شعر و موسیقی-ابوذر
غزلگریه ها -غزل نازنینم
غزل پریش-انسیه رجب زاده
فوران-مرتضا پارسا
بفرمایید شعر-مریم شعبانی
گهر-ایرج رکرک
خانه ی دوست-بهاره ضیایی
هیوا-محمد رضا نامدار پور
پشت پرده-علیرضا ماهری
هوش جنون-فرشید ذوالفقاری
بچه ها بیاین گپ بزنیم-مهدی عزیز
ادبی-حسین شکر بیگی
مثل عاشق_آرش آهمند
فانوس خیس -محمد صادق دهقانی
در کوچه های شعر گنا باد-حمید خصلتی
غلامرضا طریقی-سپید تو سیاه من
روسپیگری
شعر ملایر-دکتر داوود بیات
خود نوشت-دکتر ناصر همتی
شعر و موسیقی- ناصر صارمی
می خندم یا می گریم- امید عزیزم
پردیس-نغمه آرین
دلکده-میثم
شب غزل-علی رشیدی
آتوسا حصارکی
هزاردستان-موسیقی سنتی-مرادی
کوچه های قلبم-مسعود عباسی
بالهای سوخته
چایخانه ی غزل-مهدی میر آقایی
آن رهگذر که رفت-جمال الدین اصفهانیان
ایلام سر زمین ناشناخته ها
بهار اندام-علیرضا بدیع
نوشته های به یاد ماندنی-شرقی عزیزم
اصغر آقا-هادی خرسندی
سنگچین - سعید بیابانکی
ناصر فیض-دریا شب
از مخمل و ابریشم- بهروز یاسمی
باوه یال- نور مراد رضایی
با قلم طرحی از سیمای اندیشه ات می کشم
نردبان
داد بیداد -عمران میری
نقاشی-ساغر عزیزم
یه بهونه واسه آغاز
نیزار
آب و کاشی
خراباتی
بهار آرزو-آرزومرادی
شب تنها-سعید
اما عشق-پریناز
غسالخانه
انجمن شعر شاهین شهر
بلاگفا
عید وقتی قشنگه که مال همه باشه
قسمتی از شعر خزان بعد خزان یا (حاجی فیروز)اثر کارو
زندگی پول نفس پول هوس پول هوار
مرغ حق یخ زده اندر قفس پول هوار
قدرتی کو که بر آید ز پس پول؟ هوار
هموطن خنده مکن بر رخ این حاجی خوار
صحبت از عید مکن بگذر و راحت بگذار
زاده ی فقر کجا و طرب فصل بهار؟
من بیکار که صد بار بمیرم هر روز
بالشم سنگ دلم تنگ تنم بستر سوز
کت من در گروی عید گذشته است هنوز
به من آخر چه که نوروز سعید است امروز
کهنه روزم چه بُد آخر که چه باشد نو روز
هفت سین من اگر بودی و میدیدی چیست
همنشین من غارتزده میدیدی کیست
میزدی بانگ فلک تا به فلک زنگ به زنگ
که تفو بر تو محیط شرف آلوده به ننگ
هفت سین وه که چه سینی و چه هفت همه رنگ
سینه ای کشته دل و سوز سرشکی گلرنگ
سرفه های تب و سر سام سکوتی دلتنگ
سفره ای خالی و سر ما و سری بر سر سنگ
آخر ای هموطنان
سالتان باد به صد سال فرحبخش قرین
هفت سین کی به جهان دیده کسی بهتر از این؟
دیده هر سو که بیفتد زیسار و زیمین
سایه ی فقر سیه کرده سر و روی زمین
سبزی برگ درختان همه بی لطف و حزین
لاله را ژاله صفت اشک الم گشته عجین
زن غمین مرد غمین بچه غمین پیر غمین
وه که سرتاسر این ملک ستمدیده ی زار
نفسی نیست دهد مژده ز ایام بهار
شیون دردو فغان داده به سر باد وزان
جای می خون سیه می چکد از چشم رزان
این که چیزی نبود هموطنان بدتر از آن
عجب این جاست که افتاده ز پا چرخ زمان
کی فلک دیده به خود فصل خزان بعد خزان؟
دوستان:سالتان باد به صد سال فرحبخش قرین
ودرآخر...
سین ساغر بس بُود ما را در این نو روز روز
گو نباشد هفت سین رندان دُرد آشام را
